 |
|
تبليغات :
|

|
|
|
اخبار هم آواز در سايت شما :
|

برای دريافت كد جهت نمايش لينك ها و جديدترين اخبار هم آواز در وب سايت يا وبلاگ خودتان لطفا اينجا كليك نمائيد |
|
|
آمار بازديد از سايت :
|
بازديدهاي اخير:
سال:
| • 2006: |
22,136 | | • 2007: |
315,379 | | • 2008: |
2,169,763 | | • 2009: |
4,574,555 | | • 2010: |
5,931,999 | | • 2011: |
9,245,801 | | • 2012: |
829,255 | | • جمع كل: |
23,056,807 |
ميانگين:
| • هر ساعت: | 782 |
| • روزانه: |
18,766 |
| • ماهانه: |
570,801 |
| • سالانه: |
6,849,538 |
|
|
|
Who's Online :
|
در حال حاضر 193 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .
خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید . |
|
|  |
هم آواز News : مغز دوپارهی کارگردان دوسر
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : جمعه، 22 شهریور ماه ، 1387 ساعت : 17:38 (657 مشاهده)
|
|
«یه جای کار به طرز فجیعی میلنگه» و همزمان صدای فرد دیگری میآید که از خنده ریسه میرود
ردپای این دیالوگ و دستور العملهای کارگردانی بعدش را تقریبا میتوان در تمامی 13 فیلم بلندی که برادران کوئن تا به امروز ساختهاند پیدا کرد: کمدیهای سیاهی مانند «خون ساده»، «بارتون فینک» و «فارگو» که همیشه در آنها یک جای کار به طرز فجیعی میلنگد. اما اینبار جوئل کوئن است که چنین جملهای را به زبان میآورد و برادر کوچکترش ایتان هم با خنده او را همراهی میکند (برادری که سه سال از او کوچکتر است). از برادران پرسیدم آیا شب باشکوهی که فوریه گذشته در مراسم اسکار تجربه کردند - چهار اسکار برای «پیرمردان وطن ندارند» از جمله اسکار بهترین فیلم - رویکرد آنها نسبت به صنعت سینما و جایگاهشان در این صنعت را تغییر داده است و یا این جوایز هم مصداق تام و تمام 24 سال فعالیتشان در نقش دُردانههای سینمای خانه هنری بوده است. ظاهرا که آنها هیچ فرقی نکردهاند. همانطور که خودشان از پشت تلفن خانهشان در مینیاپولیس و محل فیلمبرداری فیلم بعدیشان میگویند جوایز اسکار تقریبا هیچ وقفهای در کارشان ایجاد نکرده است. ایتان میگوید: «اسکار و حواشیاش صرفا برایمان سرگرم کننده بود». بیش از دو دهه است که آنها فیلمهایی دوست داشتنی کارگردانی کردهاند که گاهی محبوب منتقدان بودهاند و گاهی منفور آنها. فیلمهای آنها فرمول سادهای دارد: معمولا پروتاگونیست بدشانش داستان تحت تاثیر یک انگیزه و عقیده واحد درگیر پیرنگ جنایی سطح پایینی از جنس آدمربایی و اخاذی میشود و در ادامه با واکنشهای زنجیرهای خود پیچیدگیها و ناکامیهای داستان را افزایش میدهد و اغلب در پایان یکی از شخصیتها کاملا کله پا میشود. فرآیند یکنواخت آنها در فیلمسازی در ظاهر با نسخهای که کارگردانهای مستقل در هالیوود پیچیده میشود تناقض دارد (یا حداقل با فیلمسازانی که تمایل به مستقل بودن دارند). نسخه هالیوودی برای کارگردانهای مستقل از این قرار است: چند فیلم با بودجه محدود تولید کن که در ژانر خاصی مانند نوآر بگنجند و بعد مانند برایان سینگر یا کریستوفر نولان به محدوده پردرآمد هالیوود وارد شو و سند فیلمهای پرزرق و پرهزینه تابستانی را به نام خودت بزن.
کارگردانها - غیر از انگیزه مالی - به این امید جذب چنین فرآیندی میشود که در نهایت بتوانند فیلمی که دلشان میخواهد را کارگردانی کنند. اما ویژگی کوئنها در این است که همواره توانستهاند بدون اینکه قدم به استودیوی تولید فیلمهایی مانند بتمن بگذارند به راه خود بروند. البته ایتان معتقد است: «ما به هیچ راهی نرفتهایم و فقط خوششانس بودهایم». اما روشن است که نمیتوان همکاری اشتراکی آنها در تمام دوران فعالیتشان در هالیوود را به شانس نسبت داد. در فیلمهای این دو برادر گاهی اوقات ایتان 50 ساله به عنوان نویسنده معرفی میشود و گاهی اوقات جوئل 53 ساله عنوان کارگردانی را به دوش میکشد در حالی که واقعیت این است که هر دوی آنها فیلمها را مینویسند و با کارگردانی خود و حتی تدوین فیلمها با نام مستعار رودریک جینز زمینهساز تولید آثارشان میشوند. در واقع این دو نفر فیلمهای یکدیگر را سر و سامان میدهند. همکاری اشتراکی آنها سر صحنه فیلمبرداری و جایی که بازیگران به آنها «کارگردان دو سر» میگویند به طرز شگفتانگیزی جواب میدهد. اما پای گفتوگو که به میان میآید آهسته پیش میروند و به سختی از رابطه خود پرده برمیدارند. آنها هم مانند هر دو برادری که به هم نزدیکند دیوار تقریبا نفوذناپذیری از شوخیها و خلاصهگوییهای شفاهی دور خود کشیدهاند و وقتی میخواهند درباره مطلبی صحبت کنند به خندههای غیرقابل توضیح، ارجاعهایی که فقط خودشان معنیاش را میدانند و کنایههایی که برای طرف مقابل بیمعنی است پناه میبرند. فیلم جدید آنها « بعد از خواندن بسوزان» در واشنگتن یا بهتر است بگوییم در منطقه خاکستری میان بافت قدیمی واشنگتن و حومههایی که اطراف آن را احاطه کردهاند میگذرد. همسر جوئل، فرانسیس مکدورماند، نقش لیندا لیتزک را بازی میکند که شعارش چنین جملهای است: «دارم سعی میکنم خودم را دوباره کشف کنم». این جمله تاکیدی بر باور عجیب او است که تصور میکند چهار عمل جراحی پلاستیک پرهزینه به او کمک میکند تا در سایتهای دوستیابی اینترنتی با مردهای باکلاستری ملاقات کند. بعد از سلسله تصادفهای متوالی یک دیسک کامپیوتری به دست لیندا میافتد که حاوی یادداشتهای شخصی یک دائمالخمر همیشه عصبانی و مامور سازمان سیا به نام آزبورن کاکس است که همسرش (تیلدا سوئینتن) با یک مارشال ایالتی متخصص فریب زنها رابطه دارد. لیندا تصمیم میگیرد دیسک کامپیوتری را به پول نقد تبدیل کند و در این راه از یک معلم ورزش کودن با بازی براد پیت استفاده میکند (براد پیت به عنوان یک بازیگر نقشهای جدی دوباره به نقشهای کمدی بازگشته است). «بعد از خواندن بسوزان» با لحن سرد هجوآمیز، دیالوگهای سبکشناسانه و شخصیتهای تماما حساب شده با پشت سر گذاشتن تجربه «پیرمردان وطن ندارند» به قلمرو آشنا و دیرین و محبوب برادران کوئن بازمیگردد. آیا «بعد از خواندن بسوزان» برای کوئنها یک بازگشت به عقب آگاهانه است تا اهمیت فزاینده خود به عنوان فیلمسازان اسکار برده را کاهش دهند؟ ایتان در مورد فیلم جدید میگوید: «برای اینکه با شما صادق باشم باید بگویم اصلا با کار سختی مواجه نبودیم. فقط به سراغ شخصیتهایی رفتیم که دوست داشتیم با آنها کار کنیم». یکی از آنها ریچارد جنکینز بوده است که از فیلم «مردی که آنجا نبود» در سال 2001 تاکنون در سه فیلم از برادران کوئن ظاهر شده است. ریچارد جنکینز که با دیگر گروه مشهور برادران هالیوودی، باب و پیتر فارلی همکاری کرده است درباره کوئنها میگوید: «آنها به طرزی باورنکردنی عین هم هستند؛ کاملا شبیه هم». وی اضافه میکند دیگر کارگردانهایی که تیمی کار میکنند نقشهای مشخص و معینی دارند اما کوئنها آنقدر شبیه هم هستند که تقریبا میتوانند وقتی سر صحنه فیلمبرداری مشغول کار با بازیگران هستند جای خود را با هم عوض کنند: «نمیتوانم آنها را به شکل دیگری غیر از همکاری اشتراکی تصور کنم. تصور کارگردانی تک نفره آنها اصلا برایم ممکن نیست». یکی از راههای شناخت کوئنها استفاده از همان اصطلاح کارگردان دو سر است. راه دیگر این است - با الهام از فیلمهای ترسناک که اتفاقا همدم آنها در سالهای رشد بوده است - بگوییم آن دو از یک مغز استفاده میکنند که به دو نیم تقسیم شده است. ایتان که واکنش اولیهاش به تقریبا هر پرسشی انکار بیدرنگ اصل قضیه و گفتن جملاتی مانند «نه! اینجوری نیست» و «یادم نمیآد» است بخش پایینی مغز را به خود اختصاص داده است و جوئل که اغلب مکث میکند و کمی بعد پاسخی سیاستمدارانهتر میدهد ساکن بخش دیگر مغز است. هم جوئل و هم ایتان مانند هر مغز دوپاره دیگری ظرفیت محدودی برای انتزاع و عقلانیت دارند و دلبسته فلسفه و فرآیند فهم فیلمهایشان هستند. جوئل میگوید تحلیل صرف فیلمها «ما را مجذوب نمیکند». شاید این رویکرد از پایاننامه دوره ارشد ایتان در دانشگاه پرینستون درباره ویتگنشتاین نشأت گرفته است (پایاننامهای با محوریت نوعی از مطالعات سینمایی جزئی نگر زندگینامهای). اما وقتی از ایتان سوال میکنم میگوید: «واقعا یادم نمیآید که چه چیزهایی نوشتهام». کوئنها به عنوان بچه دانشگاهیهای تحصیلکرده در یکی از مناطق تماما یهودینشین مینیاپولیس رشد کردند. اما اگر از آنها بپرسید بزرگشدن در آن منطقه چه تاثیری بر فیلمهایشان گذاشته درست مانند این است که از جی. آر. آر. تالکین سوال کنید قبل از نگارش «هابیت» چه مدت در سرزمین میانه روزگار گذرانده است! فیلم بعدی کوئنها که از الان دارند به آن فکر میکنند بر اساس کودکیشان طراحی شده است. آنها به گفتن همین جمله اکتفا میکنند و از پاسخ به اینکه فیلمشان چقدر تحت تاثیر شهرشان، ساختار اجتماعی و یا لهجه رایج در آن است طفره میروند. آندو به عنوان فیلمسازانی که وارد دهه پنجم زندگیشان شدهاند رابطهای مبتنی بر کشف و شهود با هالیوود قدیم دارند؛ هالیوود قبل از زمان VHS و تبلیغات تجاری و دورانی که «سینما دوستان» کسانی بودند که هر فیلمی بعد از ساعت 9 شب به نمایش درمیآمد را تماشا میکردند. جوئل درباره آن دوران میگوید: «آن روزها HBO وجود داشت و فیلمها مانند امروز به راحتی در دسترس نبودند؛ انتخاب چندانی در میان نبود». وی اضافه میکند تعداد زیادی «فیلم هرکولی» تماشا میکردند و فاش میکند که سالهاست میخواهند به همراه آقای کلونی یک فیلم هرکولی بسازند. ایتان ادامه میدهد: «در همه محلههای دورافتاده کاتالوگ جوزف اف لیوین پیدا میشد که مالک بسیاری از فیلمهای ترسناک و البته مالک فیلمهای فلینی در آمریکا بود و گاه و بیگاه نسخه دوبله شده «هشت و نیم» را به نمایش میگذاشت. جوئل تصدیق میکند: «که دوبله بدی هم داشت و صدای مارچلو (ماستریانی) شبیه هیو گرانت شده بود؛ صدایی همراه با لکنت». آن دو در نوجوانی شروع به تولید فیلمهای خود در فرمت سوپر هشت میلیمتری نمودند و کار خود را با فیلم کوتاهی به نام «هنری کیسینجر: مردی که سرش شلوغ است» آغاز کردند. جوئل در مورد آن فیلم میگوید: « روایت قرص و محکمی نداشت و صرفا بر اساس این ایده تولید شد که ایتان شباهت آشکاری به کیسینجر داشت». البته در همین فیلم هم میتوان مضمون اصلی فیلمهای برادران کوئن را مشاهده کرد: شخصیت مستاصلی که به دنبال روزنه امیدی میگردد. جوئل و ایتان بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی- ایتان در دانشگاه پرینستون و جوئل در دانشگاه نیویورک - قبل از کارگردانی «خون ساده» در سال 1984 در چندین و چند فیلم به عنوان تدوینگر فعالیت کردند تا اینکه در نهایت جایگاه خود را تثبیت کردند و تقریبا هر دو سال یک فیلم آماده کردند که غیر از «پیرمردان وطن ندارند» همگی بر اساس فیلمنامه خودشان تولید شده است. یکی از دلایل استمرار استقلال آنها پول - در واقع فقدان پول- است. آنها سر جمع فقط حدود 340 میلیون دلار خرج فیلمهایشان کردهاند که بودجه دو تا از بلاکباسترهای تابستانی است که این روزها همه جا پیدا میشوند. اریک فلنر نایبرئیس شرکت تولید فیلمی به همین نام که در پنج فیلم از جمله « بعد از خواندن بسوزان» با کوئنها همکاری کرده است در اینباره میگوید: «آنها سرنوشت خود را کنترل میکنند. بارها با آنها درباره فیلم بزرگتر یا حتی کوچکتری صحبت کردهام که رویکرد اقتصادی جدیتری داشته باشد اما به نتیجهای نرسیدهام. در این زمینه واقعا به سختی میتوان توجه آنها را به موضوعی جلب کرد». جوئل میگوید: «بدون هیچ ادا و اصولی میگویم که فیلمهای ما هرگز تا به حال رکوردی را در زمینه فروش جابهجا نکردهاند. البته ما هرگز در آن سطح فعالیت نکردهایم. هرگز روی پروژههایی که برای شرکت سرمایهگذار اهمیت حیاتی دارد دست نمیگذاریم و آنها را به خطر نمیاندازیم. شرکتها چون مجبور نیستند بر سر پول زیادی شرطبندی کنند به راحتی در فیلمهایمان سرمایهگذاری میکنند. حتی فیلم هرکولی ما هم مطمئنا فیلم چندان پرهزینهای نخواهد شد. » (دوباره صدای خنده ایتان به گوش میرسد). البته فیلمهای برادران کوئن در عین ارزانی هرگز فیلمهای کوچکی نیستند. آنها مدتها پیش از «پیرمردان وطن ندارند» چارچوبهای فراخی برای فیلمهایشان ساختهاند و مضامین مورد نظر خود را از خشونت گرفته تا اخلاق و یا ناکامی با استفاده از خصیصههای بومی مانند زبان عامیانه گنگستری در «تقاطع میلر» و لهجه مینهسوتایی در «فارگو» به تصویر کشیدهاند. با عذرخواهی از استاد راهنمای پایاننامه ایتان در دانشگاه پرینستون باید بگویم شیوهای که آنها در پیش گرفتهاند شیوهای کاملا ویتگنشتاینی است. صحنه آغازین «بعد از خواندن بسوزان» در یکی از مراکز فرماندهی سیا روشن میکند کوئنها اینبار هم مانند سابق در حال دستکاری قواعد یک ژانر دیگر هستند؛ ژانر تریلرهای پارانویایی در دهه 1970 و فیلمهایی مانند «سه روز کندر» و «خطای دید پارالاكس». کوئنها از طرفداران دوآتشه هیچکاک هستند و یادداشتهای شخصی کاکس در «پس از خواندن بسوزان» همان چیزی است که هیچکاک از آن به مکگافین تعبیر کرده است. جالب اینکه اینبار مکگافین برادران کوئن برخلاف مثلا چمدان در «پیرمردان وطن ندارند» یک شیء بیارزش است. ایتان میگوید که عامدانه به سراغ این ایده رفتهاند: «از آن ایده خوشمان میآمد؛ اینکه هیچ چیز معناداری در فیلم وجود ندارد» البته شاید ایده فوق کمی عجیب باشد چون به بیننده این حس را منتقل میکند که مثلا در حال تماشای «شاهین مالت» است و از اول میداند که آن مجسمه بدلی است.
منبع: نیویورک تایمز
|
| |
|
امتیاز دهی به اين خبر :
|
امتیاز متوسط : 0 تعداد آراء: 0
|
|
|
موضوعات مرتبط
 |
|
|
|