اگه میتونی منو بگیر کمدی، دارم سیاه محصول سال ۲۰۰۲ اقتباسی تصویری است از زندگینامه ی فرانک آباگنیل جونیور. کارگردان فیلم استیون اسپیلبرگ است
نام فیلم: اگه میتونی منو بگیر (Catch Me If You Can)
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
بازیگران: لئوناردو دی کاپریو، تام هنکس، کریستوفر واکن، مارتین شین و…
ژانر: درام / جنایی / بیوگرافی
تاریخ اکران: ۲۵ دسامبر ۲۰۰۲
شعار فیلم: داستانی واقعی از یک دروغ واقعی
درجه فیلم: PG-13 به خاطر صحنه های نا مناسب و زبان
زمان فیلم: ۱۴۱ دقیقه
معرفی فیلم:
اگه میتونی منو بگیر کمدی، دارم سیاه محصول سال ۲۰۰۲ اقتباسی تصویری است از زندگینامه ی فرانک آباگنیل جونیور. کارگردان فیلم استیون اسپیلبرگ است و بازیگران فیلم شامل لئوناردو دی کاپریو در نقش فرانک آباگنیل، تام هنکس، کریستوفر واکن، امی آدمز، مارتین شین و ناتالی بای هستند. “اگه میتونی منو بگیر داستان زندگی فرانک آباگنیل جونیور را روایت می کند که قبل از جشن تولد نوزده سالگی اش توانست میلیون ها دلار چک پول شرکت هوایی Pan Americans را صاحب شود.
فرانک آباگنیل جونیور واقعی کیست؟
فرانک آباگنیل متولد ۲۷ آوریل ۱۹۴۸ در آمریکا است. او یک جاعل فوق حرفه ای چک، یک نیرنگ باز و یک زندانی است که در دهه ۶۰ مدت ۵ سال را بخاطر جعل چک در ۲۶ کشور جهان و به ارزش ۲. ۵ میلیون دلار را در زندان سپری کرد. در طول این مدت او حداقل از ۸ اسم مستعار برای نقد کردن چک ها استفاده کرد. والدینش وقتی او شانزده سال داشت از هم جدا شدند، تجربه این جدا شدن به قدری برای او زجر آور بود که در فاصله استراحت چند دقیقه ای دادگاه خانواده از والدینش گریخت. این آخرین باری بود که او پدرش را می دید هرچند که بعد از هفت سال باری دیگر به دیدن مادرش بازگشت.

بعد از فرار، تنها در نیویورک زندگی میکرد. او سعی بر آن داشت که خودش را بزرگ جلوه دهد و سن خودش را حداقل ده سالی بزرگتر نشان دهد که بتواند گواهینامه رانندگی اش را برای پیدا کردن شغلی بگیرد. او از مدرسه اخراج شد و خود را ناامید و بیچاره، تک و تنها در شهری بزرگ دید. در همین حال کار کردن برای پول در آوردن را با جعل چک پول شروع کرد. او شروع به جعل چک پول ها کرد، او فهمید که میتواند از طریق چک پول ها مقدار پول بیشتری از بانک ها دریافت کند. او می دانسد که این راه فقط برای مدتی محدودی امکان پذیر است، چون بالاخره روزی شناسایی می شد، پس او چک پولها را در بانکهای متعددی با شناسنامه های گوناگون نقد می کرد تا ردی از خود بر جای نگذارد. او در این کار بسیار خبره شد تا جایی که با استفاده از ابزارهایی که در دست داشت، چک پول هایی تقریبا اصل می ساخت. او به حدی در این کار وارد شده بود که حتی کدهای روی چک پول ها را جعل می کرد و شماره ها را به طوری درج می کرد که اصلا قابل تشخیص نباشد.
فرانک آباگنیل بین سنین ۱۶ تا ۱۸ سالگی بیش از ۲۵۰ پرواز انجام داد و به ۲۶ کشور جهان سفر کرد. او همچنین به خاطر عضویت جعلی که در پن آمریکن داشت می توانست به صورت رایگان در هتل ها اقامت کند و تمام هزینه های غذا و تفریحش مستقیما به پن امریکن ارسال می شد. او با مدارک جعلی، دکتر بودن و استاد دانشگاه بودن را هم تجربه کرد. به طوری که در مقابل دانشجویان می ایستاد و با قدرتی باور نکردنی کتاب را مرور می کرد. فراموش نکنیم که او از استعداد بسیار والایی برخوردار بود.
او همچنین مدتی خودش را به عنوان وکیل جا زد و در چندین پرونده دادگاهی شرکت داشت. فرانک آباگنیل سرانجام در سال ۱۹۶۹ در فرانسه در حالی که هواپیمایی آنجا قیافه او را از طریف پوستری که کشور امریکا در اختیار آنها قرار داده بود، شناسایی و دستگیر کردند. او بعد از گذراندن چندین سال متعدد در زندان بالاخره به خدمت سازمان FBI در آمد تا در شناسایی چک های جعلی و سرقتی کمک کند. او هم اکنون رئیس کمپانی Fraud Consultancy آباگنیل و شرکا است. زندگی او دست مایه ساخت فیلم”منو بگیر اگه میتونی” شد که آباگنیل کتابی به همین نام نوشته است.
نقد فیلم:
“اگه میتونی منو بگیر ” چهل و دومین فیلم استیون اسپیلبرگ در مقام کارگردان است. او این فیلم را در سال ۲۰۰۲ با بازیگری بازیگرانی همچون لئوناردو دی کاپریو، کریستوفر واکن، تام هنکس، مارتین شین، امی آدامز و… است. فیلم یک بیوگرافی است. بیوگرافی مردی نابغه و با استعداد که در عنفوان جوانی توانست با نقشه های زیرکانه خودش، هرچند جنایتکارانه، ثروت هنگفتی به دست آورد که حتی سازمان FBI آمریکا هم به دنبال او بیافتد. فراموش نکنید که او این کارها را از سن ۱۶ سالگی آغاز کرد و در نوزده سالگی دستگیر شد.
اسپیلبرگ این ماجرا را دست مایه فیلم خودش کرده است و از آن فیلمی خوش ساخت و سرگرم کننده ساخته است. فیلم ضرب آهنگ تندی دارد و لوکیشن های بسیار. تدوین سریعی دارد و آهنگی گوش نواز. اسپیلبرگ بیننده را درگیر ماجرا می کند. بعد از دیدن یک سوم فیلم، احساس می کنیم که به سرنوشت آباگنیل علاقمند شدیم و اینکه دوست داریم ببینیم به کجاها می رسد و آخرش چه می شود. فیلم در اوایل فرانک را در حالی نشان می دهد که در یک انفرادی در کشور فرانسه است. تام هنکس مامور رسمی FBI این وظیفه را دارد که او را به داخل کشور بازگرداند. فلاش بک می خورد به چند سال قبل که فرانک همراه با پدر و مادرش زندگی خوبی داشت. پدرش عاشق مادرش است و خاطرات خود را اینگونه بیان می کند که “زمانی که در فرانسه در دهکده ای مشغول به خدمت سربازی بودم، در کافه ای چشمم به مادرت افتاد که بسیار زیبا و تو دل برو بود. همه سرباز ها عاشقش شده بودند. اما هنوز هم باورم نمیشه که شش هفته بعد او مال من بود.” پدرش مرد مهربانی است، و از آن دسته مردهایی است که دوست دارد روی پای خودش بایستاد و این عملش را اینگونه بیان می دارد”دو تا موش به درون یک سطل شیر می افتند، یکی غرق می شود اما دیگری بقدری دست و پا میزند که شیر به کره تبدیل می شود و با کمک آن به بیرون می خزد، من موش دومی هستم.” بین پدر و مادرش فاصله می افتد. پدرش عاشق همسرش است اما همسرش عاشق کس دیگر. جدا می شوند، در دادگاه فرانک پا به فرار می ذارد، فرار به ناکجا آباد. به سوی سرنوشتی نامعلوم. تنها می شود، می اندیشد، دنیای بیرون از خانه را می بیند، بزرگ می شود، از نبوغش استفاده می کند و خودش را به اوج می رساند. عاشق خلبانی است. پس چه نیازی به مدرک و تحصیلات؟ جعل می کند هرچه را که نیاز است. دکتر می شود، وکیل می شود، استاد دانشگاه می شود. برای فرانک کار نشد ندارد. هیچ چیز غیر ممکن نیست.

فیلم این سیر زندگی را روایت می کند، سیر زندگی مردی خستگی ناپذیر، نابغه، دوست داشتنی. نقش فرانک آباگنیل را لئوناردو دی کاپریو بازی کرده است. میشود گفت که بازی قابل قبولی را به اجرا گذاشته است. دی کاپریو تقریبا از این فیلم و فیلم دیگری که در همین سال به کارگردانی مارتین اسکورسیزی به نام “دارو دسته نیویورکی” ظاهر شد، که کم کم جلوه یک بازیگر حرفه ای به خود گرفت. بازیش در فیلم های قبلی به غیر از فیلم “اتاق ماروین” چیگی به دل نمی زد. اما باید ممنون کارگردانان بزرگی مانند”اسکورسیزی، اسپیلبرگ و ادوارد زویک” باشد که توانستند او را به آن چیزی که امروز هست، برسانند.
نقش پدر فرانک را کریستوفر واکن بزرگ بازی می کند. بازی بسیار زیبا و فراموش نشدنی در نقش پدری بسیار مهربان که عاشق همسر و پسرش است. از ناملایمات زندگی شکایتی ندارد و سعی می کند همیشه مثل همان موش دومی باشد. خنده هایش، بغض هایش، گریه هایش و تمام حرکات و سکناتش به دل می نشنید، گیرا است و بیننده را تحت تاثیر می گذارد. تام هنکس هم که بازی معمولی رو اجرا کرد. خوب بود، چون نقش جای بیشتری برای درخشیدن نداشت. در کل بازیگران همه عالی بودند.
تدوین فیلم بسیار عالی است. طوری که مدت دوساعت و بیست دقیقه فیلم بطور سریعی می گذرد و بیننده را اصلا خسته نمی کند. از موسیقی هم بگویم که شاهکاریست. موسیقی متن فیلم کار آهنگساز معروف، جان ویلیامز است که نامزد اسکار هم شد. به آن لحظه ها گوش دهید که تام هنکس در تعقیب فرانک است. واقعا شنیدنیست. فیلم در جشنواره های متعددی به نمایش گذاشته شد و جوایز متعددی را هم به دست آورد که بیشترینشان مربوط به کریستوفر واکن و جان ویلیامز می شوند. فرانک آباگنیل نابغه ای بود که به تاریخ پیوست، نابغه ی شانزده ساله ای که تا قبل از بازداشتش در نوزده سالگی ۲. ۳ میلیو دلار چک پول را جعل کرده بود، بیش از ۲۵۰ پرواز به اقصی نقاط دنیا داشته است، هر شغلی را که دوست داشت تجربه کرد. دستگیر شد و دست آخر هم خود FBI او را به خدمت میگیرد برای شناسایی جاعل ها.
منبع : http://www.movieland.ir/articles/reviews/catch-me-if-you-can