نكتهاي كه در پردازش تلويزيون درباره موضوع عدالت در دستمزد بازيگران سينما به نظر ميرسد اين است كه خود تلويزيون يكي از عوامل موثر در اخلال دستمزد بازيگران سينماست
فاش كردن رقم قرارداد بازيگران به اين شكل باعث از بين رفتن اعتبار سينما ميشود. هرچند كه تلويزيون در فيلمها و سريالها و به طور كلي در مجموعههاي نمايشي توليدي خود به ضرب حضور بازيگراني با دستمزدهايي كه به ايشان پرداخت ميكند سبب شده تا قيمتها در سينما هم روند صعودي خود را طي كند و همين بازيگران با دستمزدهاي عجيب و غريب به سينما بيايند. بهتر بود تلويزيون جوال دوزي به خود ميزد.
مسالهاي ديگر قياس سينماي ايران با سينماي هاليوود است. قياسي كه تا صورت ميگيرد بحث دستمزدها را اول از همه پيش ميكشند. سينماي ايران به هيچ عنوان به سينماي هاليوود شبيه نيست كه دستمزد بازيگر يك فيلم ايراني مانند هاليوود 10 برابر عوامل سازنده فيلم باشد. در سينماي داخلي و فروش محدود داخلي اگر 45 فيلم در سال اكران ميشود تنها 10 فيلم هستند كه ميتوانند به سود واقعي خود بازگردند و به اصل سرمايه خود برسند و بقيه اين فيلمها با اما و اگرهاي بسيار، اگر بتوانند پخش تلويزيوني بگيرند به نتيجهاي در بازگشت سرمايه خود دست پيدا ميكنند.
در مقايسهاي ديگر بين سينماي ايران و هاليوود بايد گفت فيلمهاي ايراني در زمان نمايش تا «رامهرمز» و «خوي» هم نميرسند اما به عنوان مثال فيلم «گلادياتور» با 6000 نسخه در دنيا اكران شد.
مسالهاي ديگر معرفي بازيگران ايراني به عنوان «سوپر استار» است. در حالي كه ما در ايران به هيچ عنوان «سوپر استار» به معناي واقعي نداريم. به بازيگري «سوپر استار» اطلاق ميشود كه دست كم در منطقه يا در جهان شناخته شده باشد. به عنوان مثال «شاهرخ خان» يا «امير خان» در باليوود از پاكستان شناخته شده هستند تا كانادا. اختلال در فهم اينگونه مفاهيم باعث شده كه مشخص نشود اين دستمزدها از كدام محبوبيت و كار سخت مطرح ميشود، حتي برخي از اين بازيگران چندين پروژه را با هم انجام ميدهند و فرصت تفكر و مطالعه بر فعاليت خود را ندارند.
هرچند اين موضوع در چارچوب سينماي ملي ايران و بازار محدود داخلي قابل بررسي است. به عنوان مثال اگر توليد يك فيلم سينمايي 400 تا 500 ميليون تومان بدون در نظر گرفتن ابعاد تاريخي، اجتماعي و... هزينه دارد دستمزد مجموع بازيگران آن نبايد بيش از يك پنجم هزينه توليد باشد. رقمي بين 80 تا 100 ميليون كه بين نقش اول و دوم و نقشهاي مكمل تقسيم ميشود و از نظر اقتصادي بايد قابل اتكا و توجيه باشد. متاسفانه وقتي تلويزيون بازيگران را عادت داده است به رقمهاي 40 ميليوني، سينما نميتواند چنين مبلغي را تامين كند اين امر اختلالي را به وجود ميآورد كه سطح دريافتي عواملي مانند نويسنده و كارگردان اختلاف فاحشي با بازيگران خواهد داشت. اين شرايط و قياسها با سينماي هاليوود توهماتي ايجاد ميكند كه از جنبه اقتصاد صنعتي سينما قابل توجيه نيست.
در كشور ما اقتصاد سينما دولت محور است. 80 درصد سالنهاي سينما در اختيار نهادهاي دولتي قرار دارد، نگاتيو و پوزيتيو دست دولت است و برخي در اين ميان فرياد «ياهاليوود!» سر ميدهند و انتظار دارند بازيگر سوار بر رويزرويز به لوكيشن مراجعه كند. از حق و عدالت به دور است كه نويسندهاي چهار ميليون دريافت كند و بازيگري 50 ميليون تومان. مناسبات ناسالم و علاقهمندي تلويزيون به افشاگري باعث ايجاد چنين اختلالي است. چرا كسي نميپرسد «بهرام بيضايي» بعد از چندين سال نوشتن چقدر دستمزد ميگيرد؟ يا ناصر تقوايي دستمزدش چقدر است؟